مجموعة مؤلفين

67

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

تذكرده مىدادند . ولى از پياده چيزى نمى گرفتند و از زنها دو هزار و پانصد [ دينار ] مى گرفتند . تذكره گرفتيم . ناهار ليمو خورديم ، من قدرى حالم بد بود به هم خورده بود ، قدرى با چاى ، خاكشير خوردم . بعد پسر شهاب الدوله سرتيپ به ديدن من آمد تا دو ساعت از شب گذشته ، صحبت طهران را مىداشتيم . بعد مشاراليه رفت . شام خواستيم و نماز خوانديم . شام چلو داشتيم نه گرده ، بلكه در خانقين خريديم و خورش شش انداز داشتيم . گوشت پيدا نمىشد خيلى خوب جائى است خانقين ، واقعا شهرى است ، شهر بزرگى است . ولى پول ما را بد برمى دارند ، از اشرفى جديد پانصد دينار كسر مىكنند و از قران قديم صد دينار و از قران جديد دويست دينار . نان ، منى چهارصد دينار ، جو ، شش من هزار دينار ، كاه ، حقه اسلامبولى كه هفده سير نيم است به پنجاه دينار و هيزم ، منى دويست دينار است . آقا سيد تقى ليمو ناهار خورده و حالش بد است ، نمى دانيم چه‌كنيم ؟ كربلائى اسماعيل و عبدالحميد به هر خرجى كه مىرسيد كه صد دينار بايد بدهيم مىگويند هزار دينار بدهيد [ 26 ] يعنى لجبازى مىكند . مثلًا ، عبدالحميد اسب عربى را تا كرمانشاهان كه آورده زانو زد كه ديگر نمىآيد او را دادم و هشت تومان هم دادم يك اسب ديگر گرفتم كه بلكه او را بياورد دو منزل از كرمانشاهان بيرون آمديم ، ول كرد اسبها را ، بهم زدند . اسب جديد شل شد . ناچار ، محض اين كه نگويند فلانى عبدالحميد را نتوانست به سلامت بياورد يك مال كرايه كردم و سوارش كردم . گفتم ، همان توجه اين دو اسب را نما ، جواب گفت ، من آمده‌ام بخورم و بخوابم ، باز سكوت كردم . به ابراهيم قرار انعامى دادم كه اين اسبهاى مرا توجه نمايد ، شايد آن اسب خوب شود و اين اسب ديگر چلاق نشود . مختصر ، از مشاراليه بجز قل قل و حرف مفت زدن از او و كربلائى اسماعيل چيز ديگر ديده نمىشود . اين ها ، همه از جاهلى من است كه نوكرى را كه جيره و مواجب از خودم مى دهم و مى توانم موأخذه « 1 » نمايم همراه نياوردم ، غلام ديوانه را به حرف يك زنى كه حاجى گلشن باشد همراه آوردم كه

--> ( 1 ) . اصل : مأخذه